شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

64

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

در حالى كه سوار بر ذو الجناح بود ، نزد پدر شرفياب شد و از او اجازهء ميدان خواست - على اكبر از همهء مردم زيباتر و از اخلاقى برجسته برخوردار بود - اشك از چشمان پدر جارى شد و سكوت كرد و سپس فرمود : « اللهم اشهد أنّه قد برز اليهم غلام أشبه الناس خلقا و خلقا و منطقا برسولك و كنّا اذا اشتقنا إلى نبيّك نظرنا إليه » . « خدايا ! گواه باش ! جوانى به نبرد با آنان مىرود كه از حيث اخلاق و شمايل و گفتار ، شبيه‌ترين فرد به پيامبر تو است . ما هرگاه تشنهء ديدار پيامبرت مىشديم ، به چهرهء على اكبر مىنگريستيم » . سپس امام عليه السّلام با صداى بلند فرمود : « يا بن سعد ! قطع اللّه رحمك كما قطعت رحمي و لم تحفظنى فى رسول اللّه » . « اى ابن سعد ! خدا پيوند خويشاوندىات را قطع كند كه پيوند خويشاوندى مرا بريدى و حرمت خويشاوندىام با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را زير پا نهادى » . به مجرّد اين كه على اكبر عليه السّلام از پدر اجازهء ميدان گرفت با خواندن اين رجز بر سپاه دشمن تاخت : أنا علىّ بن الحسين بن علىّ * نحن و بيت اللّه أولى بالنبى و اللّه لا يحكم فينا ابن الدعيّ يعنى : من على بن حسين بن علىام . ما و خانهء كعبه به پيامبر خدا سزاوارتريم . به خدا سوگند ! فرزند فرومايگان نبايد بر ما حاكميّت يابد . على اكبر عليه السّلام نبرد سختى انجام داد و سپس نزد پدر بازگشت و عرضه داشت : « يا أبت ! العطش قد قتلنى و ثقل الحديد قد أجهدنى » . « پدر ! تشنگى ، جانم را به لب رسانده و سنگينى اسلحه مرا به زحمت انداخته است » . حسين عليه السّلام در اين لحظه مىگريد و مىفرمايد : « وا غوثاه ! أنّى لى الماء ، قاتل يا بنيّ قليلا و اصبر ، فما أسرع الملتقى بجدّك محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فيسقيك بكأسه الأوفى شربة